چابک سازي در تدوين استراتژي سياسي

چابک سازي در تدوين استراتژي سياسي

حامد دهخدا  طرح مبحث زماني، عناوين "اصلاح طلبي" يا "اصول گرايي"، عناوين مناسبي براي يک فعاليت سياسي جذاب بودند. يک زماني جذاب بودند... در رقابت&#

حامد دهخدا
 طرح مبحث
زماني، عناوين "اصلاح طلبي" يا "اصول گرايي"، عناوين مناسبي براي يک فعاليت سياسي جذاب بودند.
يک زماني جذاب بودند...
در رقابت‌هاي سياسي، گروه‌ها عناوين ثابتي براي خود مي‌جويند؛ عناويني مانند "اصلاح طلبي" و "اصولگرايي"؛ عناويني که علت انتخاب آن ها از سوي مردم شود. آن ها با اين کار، در پي ايجاد مزيت‌هاي رقابتي ثابتي براي خود هستند و بودند.
ولي...
ولي، در شرايط عميقاً متحول شونده دنياي امروز، اين اصرار بر ايجاد و حفظ مزيت‌هاي رقابتي که زماني مزيت رقابتي "بود"، دردسر ساز است.
تازه مي‌خواهند "نسل دوم اصلاح طلبي / ندا" و "نسل سوم
اصلاح طلبي / نسا" را هم بسازند! اين نوع تعصب ها به عناوين دردسر ساز است و گاهي از ديدگاه مردم مضحک هم مي‌شود.
اصرار بر عنوان "اصلاح طلبي" يا "اصولگرايي" که "يک زماني" غيريت هايي نسبت به هم مي‌ساختند، از اصرار ناکارآمد و
دردسر سازي بر مي خيزد، ولي واقع آن است که اين دو گانه، ديگر بيانگر بحث‌هاي واقعي در بدنه جامعه نيستند، و دو گانه "اصولگرايي" / "اصلاح طلبي" بيشتر دو گانه اي ميان نيروهاي عمل کننده سياسي قديمي است، نه دو گانه واقعي مطالبات اجتماعي. با گسترش جامعه شبکه‌اي، افکار و سبک ها و مطالبات، لاينقطع زير و رو مي‌شوند، و شعارهاي رقابتي سياسي نمي‌توانند ثابت بمانند.
 شرح مبحث
اغلب، چارچوب ها و ابزارهاي تدوين استراتژي که امروزه، به کار گرفته مي‌شوند، مبتني بر اين ايده هستند که مزيت رقابتي پايدار و ديرپايي را براي تشکل به وجود آورند، و بنيادي‌ترين مفهوم در تدوين استراتژي رسيدن به مزيت رقابتي پايدار است که در همه تشکل ها رواج يافته است، ولي، آيا در فضاي دائماً دگرگون شونده فعلي، در جهان و در حوزه داخلي، چنين امري امکان پذير است؟
ريشه اين آسيب در آن است که نه فقط در سازمان‌هاي سياسي، بلکه در اغلب سازمان‌هاي موجود، بين سه بخش، تمايز و شکاف و جدايي وجود دارد: (1) استراتژي فني و تخصصي سازمان ها، (2) نوآوري و تحقيق و توسعه، (3)  ارتباط با مخاطبان و مردم.
بخش اصلي سازمان سياسي، بخش تدوين و تبيين و اجراي استراتژي فني و تخصصي سازمان سياسي است، و دو بخش ديگر، يعني نوآوري و تحقيق و توسعه، و همچنين، ارتباط با مخاطبان و مردم، به مثابه بخش ها و دستور کارهاي الحاقي نگريسته مي‌شود.
اين فهم جداکننده بين استراتژي از يک سو، و نوآوري و
مخاطب سنجي در سوي ديگر، نمي‌تواند همگام با زمينه اجتماعي در حال رقابت سريع و دگرگون، دوام آورد و به پيش برود. سرعت دگرگوني‌هاي جديد، منسوخ شدن سريع راه حل ها و افزايش سطح توقع مردم، فرصت کافي و زمان مکفي در استفاده از ابزارهاي قديمي و رايج در تدوين استراتژي را نمي‌دهد و معمولاً، در چنين رويکردي، استراتژي ها مرده به دنيا مي‌آيند.
در نتيجه، شتاب سرسام آور تغييرات و فقدان نوآوري بهنگام و سردرگمي سياستمداران و نهايتاً ترس از شکست، سياستمداران را وادار به تکرار تجربه‌هاي گذشته مي‌کند، و رهبران تشکل ها به صورت عادت يا عدم درک درست هم چنان متکي به ابزارهاي قديمي که از گذشته به ارث برده‌اند، هستند.
جالب بودن اين موضوع در آن است که همه به پيچيدگي اوضاع و پر ابهام بودن آينده‌هاي نزديک و ميان و دور باور دارند؛ ولي، کماکان به دنبال "استراتژي‌هاي بلندمدت" هستند که نمي‌تواند وجود خارجي داشته باشد، اين موضوع در شرايطي اتفاق مي‌افتد که لزوم نياز به رويکرد جديد مثل روز براي همه بازيگران سياست روشن است.
متأسفانه، به رغم اين که رهبران تشکل ها، شرايط محيطي پر از ابهام و غير قطعي سياست جهان را درک کرده‌اند، ولي، اصرار زيادي بر استفاده از رويکردهاي مرسوم و قديمي تدوين استراتژي دارند. اين اصرار، حتي، در زماني استمرار مي‌يابد که افول مزيت‌هاي رقابتي تشکل کاملاً مشهود است و هم چنان ديده مي‌شود، و پافشاري و اصرار در اين مقوله، جز هزينه براي ناکامي بهره ديگري نخواهد داشت. في المثل، اصلاح طلبان، در حالي که در عمل بويژه پس از سال هزار و سيصد و هشتاد و هشت و خصوصاً در حمايت بي‌محابا از دولت يازدهم، مهم‌ترين رويارويي ها
را با رويه‌ها و اصول اصلاح طلبي، يعني وفاداري به صندوق رأي، جوان گرايي، و غيريت با محافظه کاري را صورت داده‌اند، هنوز بر حفظ عنوان "اصلاح طلبي" اصرار دارند، و اين وصله‌ها چقدر ناجور به نظر مي‌آيد؟ تازه مي‌خواهند "نسل دوم اصلاح طلبي / ندا" و "نسل سوم اصلاح طلبي / نسا" را هم بسازند!
 در مقابل...
در مقابل، تشکل‌هاي سياسي بايد بر چابکي و سرعت خود براي رسيدن به مزيت‌هاي جديد تأکيد کرده و بر افزايش فراواني اين مزيت ها براي استفاده کوتاه مدت، تمرکز کنند. رويکرد جديد شيوه‌هاي تبيين استراتژي، ايده مزيت رقابتي پايدار که سياستمداران پايه گذاري راهبردهاي خود را بر مبناي آن بنا نهاده‌اند به شکل وسيعي به چالش کشيده است. اين رويکرد به مثابه يک پارادايم ظهور کرده و تأکيد بر متوقف شدن روش‌هاي جاري دارد و ديدگاه مزيت رقابتي ناپايدار و گذرا را به عنوان جايگزين معرفي مي‌کند.
فضاي نوين فعاليت سياسي چنين تعريف مي‌شود: "فرصت‌هاي بسيار، بسيار، بسيار اندک در زمان‌هاي بسيار، بسيار، بسيار کوتاه و هر چه زمان به جلو مي‌رود به تعداد اين بسيارها هم در فرصت، و هم در زمان افزوده مي‌شود". با اين تعريف از فضاي سياست، هيچ تشکلي، فرصت استفاده از مزيتي در طولاني مدت را ندارد و بايد به جاي آن، تعداد بيشتري مزيت هر چند در زمان‌هاي کوتاه به دست آورد.
اين شيوه نوين، مبتني بر تفکر استراتژي با فرضيات نوين و ديده باني دائمي از محيط و عملکرد مناسب تيم‌هاي پيشتاز در هر فعاليت سياسي قابل وصول است. آن ها براي برنده شدن و موفقيت در زمان‌هايي به مراتب زودتر از رقبا فرصت‌هاي استفاده از مزيت‌هاي رقابتي ناپايدار و گذرا را قدر دانسته و با چالاکي آن ها
را از آن خود مي‌کنند. و هر چه اين فرصت يابي بهنگام و
سريع تر انجام شود فاصله با رقبا نيز معني دار خواهد شد.
در رويکرد "مزيت رقابتي چابک و گذرا"، براي برنده شدن در محيطي بي ثبات و غيرقطعي که همه در آن غوطه خورده‌ايم، به سياستمداران توصيه مي‌شود چگونه از موفقيت‌هاي کوتاه مدت و گذرا به صورت سريع و قطعي بهره برداري کنند.
در نگاه فوق، ساختارها و سيستم‌هاي قديمي و کاملاً منسوخي که سياستمداران براي کسب حداکثر ارزش از مزيت رقابتي به آنها متکي هستند، بسيار ترسناک و ناکارآمد قلمداد شده است. ارتباط بين نوآوري و استراتژي تبديل به جريان اصلي در استراتژي سياسي شده است، و برنامه ريزي اکتشاف محور را به عنوان يک عنصر کليدي در مجموعه ابزارهاي استراتژيست ها معرفي کرد.
مزيت رقابتي در زمان شروع هر موج سياست، بايد با سرعت، کشف، و مورد استفاده قرار گيرد، يعني  کار استراتژيست ها کشف فرصت راهبردي در زمان شروع موج جديد است. سودمندترين نقطه در روند تکاملي يک مزيت، شکننده‌ترين نقطه آن محسوب مي‌شود. هر تشکلي بتواند هوشمندي بيشتري در تشخيص نقاط شکاف وضع موجود رد به آينده را کشف کند، و در به کار گيري اين تشخيص، بهترين
مزيت ها را بيافريند و اين مزيت ها قبل از افول جاي خود را به مزيت بعدي بدهد مطمئن باشد که شانسي براي باختن نخواهد داشت و به زندگي خود ادامه خواهد داد.
در چنين رويکردي، "تشخيص فرصت"، بزرگ‌ترين مهارت در فعاليت سياسي است؛ رويکرد جديدي که شروع شده است حول سه محور و ناظر بر مزيت رقابتي، نوآوري و تغيير سازماني همساز با محيط است، و در مسير ادغام و ترکيب با يکديگر جهت خلق ارزش به طور پيوسته قرار گرفته‌اند.
تغيير در انتظارات از استراتژي و جايگزيني مزيت رقابتي ناپايدار و گذرا با مزيت رقابتي پايدار، رويايي شايد چالش برانگيز و ترسناک به نظر برسد چيزي که شما نمي‌توانيد مدام به يک مزيت دل خوش کرده و فرصت‌هاي جديد استفاده از مزيت‌هايي که تفاوت را هر چند کوتاه ايجاد مي‌کند اصل قرار دهيد، و مانند کسي که از عرض رودخانه از روي الوارهاي مختلف عبور مي‌کند و به محض احساس فرو رفتن الوار زير پا بايد به الوار محکم ديگري پرش کرده و به آن متکي شود و با تکرار اين کار بتواند از رودخانه‌اي به عرض زندگي عبور کند و در سيل رودخانه گرفتار و نابود نشود.
اين فرآيند با ريسک بالا و با ترس‌هاي بزرگ همراه است. غلبه بر اين ترس نياز به يک باور نو انديشانه و روحيه قوي و نو آور دارد، و مهم‌ترين ابزارش هم همراهي و اتحاد فعالان سياسي با يکديگر و با چنين رويکردي است، آمادگي منابع انساني براي چنين شرايطي مي‌تواند موفقيت را به شکل اعجاب انگيزي به ارمغان آورد.